ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

282

الأخبار الطوال ( فارسي )

رسيد بر جان خود ترسيد و آخر شب از خانه يى كه در آن بود بيرون آمد و خود را به خانه هانى بن عروة مذحجى كه از بزرگان كوفه بود رساند و وارد خانه بيرونى او شد و به هانى كه در اندرون و پيش زنان خود بود پيام داد پيش او بيايد ، هانى آمد ، مسلم برخاست و به او سلام داد و گفت پيش تو آمده‌ام كه مرا پناه دهى و ميزبانى كنى ، هانى گفت با اين كار مرا به دشوارى انداختى و اگر وارد خانه‌ام نشده بودى دوست مىداشتم كه از من منصرف شوى ولى اكنون بايد از عهده اين كار برآيم ، هانى مسلم را به خانه اندرونى خود برد و گوشه يى از آن را به او اختصاص داد ، و شيعيان در خانه هانى پيش مسلم آمد و شد داشتند . هانى بن عروه با شريك بن اعور بصرى هم كه از بصره با ابن زياد آمده بود دوستى داشت ، شريك در بصره داراى شرف و منزلت بود ، هانى پيش او رفت و او را به خانه خود آورد و او را در همان حجره يى كه مسلم بن عقيل را جا داده بود مسكن داد ، شريك از بزرگان شيعيان بصره بود [ 298 ] و هانى را بر يارى مسلم تشويق مىكرد و مسلم هم از مردم كوفه كه پيش او مىآمدند بيعت و عهد و پيمان به وفادارى مىگرفت . شريك بن اعور در خانه هانى به سختى بيمار شد و چون اين خبر به ابن زياد رسيد به او پيام فرستاد كه فردا بديدنش خواهد آمد . شريك به مسلم گفت هدف اصلى تو و شيعيان تو نابودى اين ستمگر است و خداوند اين كار را براى تو آسان و فراهم ساخته است كه او فردا براى عيادت من مىآيد تو در پستوى اين حجره باش و چون او پيش من آرام گرفت ناگاه بيرون بيا و او را بكش و به قصر حكومتى برو و آن را تصرف كن و همانجا باش و هيچيك از مردم در اين باره با تو ستيزى نخواهد كرد و اگر خداوند به من سلامتى عنايت فرمايد به بصره خواهم رفت و آنجا را براى تو كفايت مىكنم و مردم آن را به بيعت با تو در مىآورم . هانى گفت من دوست ندارم كه ابن زياد در خانه من كشته شود . شريك به او گفت چرا ؟ به خدا سوگند كشتن او موجب تقرب به خداوند

--> 298 - اين تعبير قابل تامل است ، اگر او از بزرگان و شناخته شدگان شيعه بود چگونه با ابن زياد به كوفه مىآمد و آيا ابن زياد به او اعتماد مىكرد ؟ . ( م )